لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
دهقان پیر با ناله می گفت :
- ارباب آخر درد من یکی دوتا نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را " چپ " آفریده است . دخترم همه چیز را " دوتا " می بیند .
ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی مگر کور بودی ندیدی که چشم دختر من هم " چپ " است ؟
گفت :
- ارباب دیدم اما چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی را " دوتا " می بیند ولی دختر من ، این همه بدبختی را ...
تاریخ : یادداشت ثابت - سه شنبه 91/6/8 | 3:54 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید