فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

زندگانی گر مرا عمری هرسان کرد و رفت
مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت
جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد
آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت
جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری
چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت
پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت
روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت
وانکرد از کار دل چون ع‍‍‍قده باد مشکبوی
گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت
پیش از اینها در مسلمانی خدائی داشتم
بت پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت
با رمیدنهای وحشی آمد آن رعنا غزال
فرخی را با غزل سازی غزلخوان کرد و رفت






تاریخ : یادداشت ثابت - پنج شنبه 91/6/10 | 5:49 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست
لیک دیوانه تر از من،دل شیدای منست
آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو درپای منست
رخت بربست ز دل شادی و ،هنگام وداع
با غمت گفت که:یا جای تو یا جای منست
جامه ای را که به خون رنگ نمودم،امروز
برجفا کاری تو شاهد فردای منست
سرتسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود
با همه جور و ستم همت والای منست
دل تماشایی تو،دیده  تماشایی دل
من به فکر دل و خلقی به تماشای منست
آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله بادیه پیمای منست

فرخی یزدی






تاریخ : یادداشت ثابت - پنج شنبه 91/6/10 | 5:48 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

قبل و بعد ازدواج!!!!!!!!!!!!!!!!!!






تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 91/6/9 | 7:49 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

ژست به این خوشگلی دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟






تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 91/6/9 | 7:34 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است






تاریخ : یادداشت ثابت - سه شنبه 91/6/8 | 4:6 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

دهقان پیر با ناله می گفت :

- ارباب آخر درد من یکی دوتا نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را " چپ " آفریده است . دخترم همه چیز را " دوتا " می بیند .

ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی مگر کور بودی ندیدی که چشم دختر من هم " چپ " است ؟

گفت :

- ارباب دیدم اما چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی را " دوتا " می بیند ولی دختر من ، این همه بدبختی را ...






تاریخ : یادداشت ثابت - سه شنبه 91/6/8 | 3:54 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

عشق واقعی






تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 91/6/7 | 7:40 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

مصرف بهینه

 

قفل ماشین به سبک ایرانی

 

ابراز علاقه از نوع ایرانیش






تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 91/6/7 | 2:45 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

این مدلیشو دیده بودین!!!!!!!!






تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 91/6/7 | 2:12 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()

حسام نواب صفوی در کنار فرزاد فرزین






تاریخ : یادداشت ثابت - یکشنبه 91/6/6 | 8:38 عصر | نویسنده : عارف | نظرات ()
<   <<   16   17   18   19   20   >>   >
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.