عزیزان و دوستای خوبی که از وبلاگ من بازدید میکنن لطفا نظر یادشون نره .وای به حال کسانی که بعد از بازدید از وبلاگ ها نظر نمیگذارند و از آن استفاده میکنند ،در انتظار عذاب الهی (ورود ویروس از جانی خدایان کامپیوتر)باشند.به نقل از کتاب مقدس کامپیوتر بازان
از غضنفر میپرسن شراب زندگی یعنی جه ؟
میگه : نمیدونم ، من فقط دوغ میخورم !!!
از اشعار سهراب سپهری می توان نتیجه گرفت :
1.سهراب زن ذلیل بوده (زندگی شستن یک بشقاب است)
2. سهراب شب ها جاشو خیس می کرده (زندگی تر شدن پی در پی)
ای رفیق با وفا هر شب دعایت میکنم،گر ندارم زانتیا فرقون سوارت میکنم!!!!
هرچند توی کشور ایران زیاد هست
ما می رویم گورخر از چین بیاوریم
زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم
کبریت های بی خطر از چین بیاوریم
آورده ایم هرچه شما فکر می کنید
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
آورده ایم ما نمک از ساحل غنا
پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم
حالا که خشگلان همه رقاص گشته اند
صد واجب است شافنر از چین بیاوریم
خشکیده است پس بدهیدش به روسیه
دریای خشگل خزر از چین بیاوریم
تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
حالا که نیست کار بزان پای کوفتن
ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
باید گدا و در به در از چین بیاوریم
گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید
ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم
اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهریکوچک باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه کن چون وقتی حرکت میکنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های کنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر کوچک اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود کوچک جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.
سلام دوستان خوب.لطفا هر کی واسه بازدید میاد سایت نظر یادش نره مطلب قشنگ و جدیدم داره بزاره ممنون( یا حق)
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
استاد فرشیدورد
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی زمین زیر پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــیز
میبینم اگر ذرهای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اینکه ز چوبست و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خویش بر او دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
ناصر خسرو قبادیانی
یاران ز چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن نادِمکان از سر اندیشه ندیدند
کاین بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه، که بر دوست ره خانه ببستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه، که بر دوست ره خانه ببستند
تورج نگهبان