یک شبی در راه دوری گرگ پیر افتاد و مرد ...!!!
لاشه گندیده ی آن گرگ را کفتار خورد ...!!!
در دل غار کثیفی پیر کفتار زمین مرگ را بوسید و خفت ...
قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفت ...!!!
جسم گند آلود کفتار را کرکسان، غارتگران خوردند ...
لرزه بر دامان کوه افتاد ...!!!
سنگها بر روی هم هموار گشت ...
کرکسان هم جملگی مردند ...!!!
بر مزارم بنویسید:
"او خدا را دوست داشت"
بنویسید زهر کس و ز هر چیز خدا را می جست
بر مزارم بنویسید که او
عاشق روی گلی زیبا بود
که شمیمش همه را یاد خدا می انداخت
بر مزارم اگر آن گل رویید،
اسم آن را بگذارید گل ....ء زرد...
هر که پرسید که او کیست بگویید دلش
به همه پنجره ها می ارزید
خودم...
ای خلیج ای ملک یزدان
ای مادر این جسم و این جان
گر نباشی خانه ویران
عشق تو در قلب شیران
تا ابد تو مال ایران
خون من از آب تو
آسمان از رنگ تو
شورم از امواج تو
جاودان باد نام تو
ناخدا گربیندت
گر نشیند لحظه ای درساحلت
عاشق و مجنون رنگت میشود
شک ندارم عارفان را باخدا تر میشود
ماهیان قلب تو شهزاده اند
سنگهایت را چون زر و سیم میخرند
از دلت نفتی کشند که گوهر است
روی تو از روی مه زیباتر است
این خلیج تا به سرانجام مال ماست
پرشین از ابتدا تا انتهاست
خالقی که این خلیج را آفرید
نام پارس را در دلش آورد پدید
نام آن پارس میباشد نه فارس
ای عرب گر (پ) نداری خب بساز
این مهم را بشنو از من که به جاست
خلیج پارس تا ابد از آن ماست
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم
خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه
درون اینه ها درپی چه می گردی ؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زانکه غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد
در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟
درون اینه ها در پی چه می گردی ؟
دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلویی چند؟
مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناهی بی بخشش
واعظی گفت: واژه ای بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است و همین
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همین عشق است!
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
راهــــی به خـــــــدا دارد خلوتــــــگه تنـــهایی ----- آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیــــــــی
هر جا که ســـــــری بردم در پــرده تو را دیــــدم ----- تو پرده نشـــــــینی و من هـرزه ی هر جایی
بیدار تو تا بـــــودم رویـــــــای تو مـــــــی دیــــدم ----- بیدار کن از خـــــوابم ای شــــــــــاهد رویایی
از چشم تو می خیزد هنگامه ی ســــر مستی ----- وز زلف تو می زایــــد انگیزه ی شــــــــیدایی
هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشـــــید ----- مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی
چشمی که تماشاگر دز حسن تو باشد نیست ----- در عشق نمی گنجد این حسن تماشـــایی